تبليغاتX
هبوط مهتاب

هبوط مهتاب

یه جای دنج برای حرفای خودمونی

 ترسي از باده ندارم كه برد فردا را تا كه فرياد زند نام من رسوا را تو مي آيي كه غزل ها همه سرمست شوند تا چراغان كنم از چهره تو شب ها را بوي حرم نفست باز مرا مست كند تا كه تعبير كنم خواب خوش رؤيا را به كجا مي رسد اين صبح اگر بي خورشيد شب زخمي ببرد قافله يلدا را تو مي آيي كه غزل ها همه سرمست شوند آسمان سجده كند، بوسه زند دريا را

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت9:46توسط مهدی قوی | |

گل سرخ

آيد آنگه كه به سرفصل حجاب گل سرخ

افتد از چهره گلنار حجاب گل سرخ

مى‏شود خلد برين عالم امكان چو رسد

به مشام دل و جان نكهت ناب گل سرخ

شكند خار ستم، پاره شود دفتر غم

چو گشايد ورق شعف كتاب گل سرخ

عاشقان شيفته جان، كرده دمادم ز نشاط

آشنا لب به لب جام شراب گل سرخ

بسته بر زاغ و زغن پنجره باغ اميد

مى‏خلد بر دلشان خار عتاب گل سرخ

رسم بيداد ز طومار جهان محو شود

عدل و داد است همه حرف حساب گل سرخ

يونس محمدى «مشعل‏»

غم هجران

بازآ، دلم ز گردش دوران شكسته است

چون كشتى از تهاجم طوفان شكسته است

آئينه خيال نهادم به پيش روى

ديدم كه قلبم از غم هجران شكسته است

عمرى در آتشيم و ترا ناله مى‏كنيم

فريادمان به كوى و خيابان شكسته است

ديگر نواى ما ننوازد نى فراق

اين ناله در گلوى نيستان شكسته است

ما تيغ غيرتيم ولى در نيام غم

زنگار بى‏تحرك دوران شكسته است

پرچم فراز مهر خراسان برآمده

بى تو قرار مهر خراسان شكسته است

ما را خيال روى تو بى‏تاب مى‏كند

عقد بلور اشك، به دامان شكسته است

درمان حسرت دل ما ديدن تو بود

بازآ كه بى تو شيشه درمان شكسته است

در رهگذار عشق گدايان حضرتيم

در اين مسير كلك «پريشان‏» شكسته است

محمدحسن حجتى «پريشان‏»

جاده فراق

... و در سراچه تدبير

به افقهاى دور مى‏نگرم

چون چشم عاشقان

كه در هجران يار

به خون نشسته است

در سر كوچه طلب

ايستاده‏ام

و جاده فراق را

نظاره مى‏كنم

و اميد مرا هميشه

منتظر نگاه خواهد داشت...

عليرضا سلطان محمدى - آران بيدگل

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت19:30توسط مهدی قوی | |

خورشيد كعبه

كى رفته‏اى ز دل كه تمنا كنم تو را

كى بوده‏اى نهفته كه پيدا كنم تو را

غيبت نكرده‏اى كه شوم طالب حضور

پنهان نگشته‏اى كه هويدا كنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدى كه من

با صد هزار ديده تماشا كنم تو را

مستانه كاش در حرم و دير بگذرى

تا قبله‏گاه مؤمن و ترسا كنم تو را

خواهم شبى نقاب ز رويت‏برافكنم

خورشيد كعبه، ماه كليسا كنم تو را

فروغى بسطامى

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت19:29توسط مهدی قوی | |

مروری بر ارزوهای ویکتور هوگو
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی..
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!

 
با تقدیم ادب و احترام

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت18:57توسط مهدی قوی | |

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت18:51توسط مهدی قوی | |